شيخ حسين انصاريان
493
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
نيرنگ اهل باطل مأمون هر نيرنگى مىزد كه امام جواد عليه السلام را مانند خود از مردم دنيا سازد و به هوى و هوس مايل كند ، نتوانست و نيرنگ او در امام اثر نكرد تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه وى بفرستد تا زفاف و پيوند زناشوئى انجام گردد ! . . در اينجا دستور داد كه صد كنيزى كه از همه زيباتر بودند هر كدام جامى در دست گيرند كه در آن جواهرى باشد و با اين جلال و شكوه در آن وقتى كه امام وارد مىشود و در حجله دامادى مىنشيند ! از وى استقبال كنند . كنيزان به آن دستور رفتار كردند ، امام جواد عليه السلام توجهى به ايشان نفرمود ، ناچار مأمون مخارق مغنّى را خواست كه مردى بود خوشآواز و ربابنواز با ريش بلند . مخارق مغنّى به مأمون گفت : اى اميرالمؤمنين ! اگر اين كار من براى ميل دادن جواد به امر دنياست ، من كفايت مىكنم سپس در برابر امام نشست و آواز خود را بلند كرد . چنان آوازى خواند كه همهء مردم خانه به نزد او گرد آمدند ، آنگاه شروع به نواختن رباب و آواز خواندن كرد . مدت يك ساعت نواهاى موسيقى را نواخت ، ديدند كه امام جواد عليه السلام نه به سوى راست توجهى كرد و نه بسوى چپ . پس از آن امام سر خود را بلند كرد و فرمود : اتَّقِ اللهَ يَا ذَا العَثْنُون ! از خدا بترس اى مرد ريش دراز ! ! ناگهان رباب و مضراب از دست مغنّى افتاد و ديگر بهرهاى از آن نبرد تا